نامه چهلم
سلام عزیز دل مامان
خوبی گلم.... فکر نمیکردم نامه چهلمم رو اینجوری برات بنویسم
فکر نمیکردم نامه چهلم رو با یه بغض بنویسم .............. بغضی که نمیشه گریه بشه حتی نمیشه یه بغض درست و حسابی بشه .... فقط چون بابات اینجاست
دلم واسه روزایی که تهروون مطب دکتر قاسمی میرفتم تنگ شده
دلم واسه خیابون شریعتی و غصه ها و گریه هام تنگ شده
اونجا راحت میتونستم بغض کنم ............. عصبانی شم و با خودم تو خلوت شلوغ اون خیابون فکر کنم
همیشه سر پل سیدخندان سوار تاکسی میشدم .......... از اونجا به بابات زنگ میزدم و خبر بزرگ نشدن فولیکول رو میگفتم ..... چقدر اون روزا به بیمارستان کیان نگاه کردم و تو ذهن خودم به دنیا اوردن تو رو تجسم کردم
تو اتوبوس ارژانتین میشستم و اشکام اروم اروم میومد
لازم نبود بخندم تا کسی رو شاد کنم ... تا کسی رو از غصه در بیارم
فقط من بودم و من ........... من بودم و اشکام
اما الان .........
تو راه با بابا حرف میزدیم .. از نیومدن تو .... و از داغونی بابات ........
بی بی چک خریدیم و من به امید بودن تو بسم اله گفتم و تست کردم
ولی سفید تر از همیشه
ای کاش با گفتن این جمله ها میشد بغض کرد........... میشد اشک ریخت و زار زد وسبک شد و بعدش بری خدا رو برای تمام داشته هایی که بهت داده شکر کرد
اما نمیشه ........... به خاطر بابایی نمیشه
امشب وقتی غصه نبودن تو اومد تو دلم به خودم نهیب زدم ......... به خودم گفتم ببین تو فقط یه درمان ساده انجام دادی فقط یه مشت قرص خوردی و منتظر بود
به حال اون کسایی فکر کن که بعد از عمل زیفت و ای وی اف تستشون منفی میشه و تو هنوز فرصت داری
الان که دارم مینویسم بابا رفته بی بی چک رو ببینه و من منتظر معجزه
معجزه ای که اتفاق نیفتاد
شب خوش گلم


نامه چهلم
